تبليغاتX
آفتاب مهتاب


آفتاب مهتاب

" یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم "

دوستان سلام:

از اینکه به وبلاگم می یاین خوشحالم می کنید؛ خیلی خوشبختم که با افراد عاشقی چون شما آشنا شدم من چیزای زیادی ازتون یاد گرفتم و تجارب بالایی به دست آوردم و از حالت بچه گی و خام بودن در اومدم دوست داشتم بیشتر می موندمو وبلاگمو 20 ساله می کردم اما بالاخره لحظه ی وداع هم می رسه هر چند لحظات کوتاهی به وسیله ی این وبلاگ با شما بودم اما واسه ی من به اندازه ی سالها بود هر چند می دونم که این وبلاگ آخرش واسه خودش تنها میمونه که طبیعیه اما گه گاهی منو هم یادی کنید و واسم دعا کنید والان وبلاگ کوچولوی من 2 سال و 6 ماه و 15 روزشه که توی همین سن هم می مونه!

هر چند که از این وبلاگ می رم اما دوست دارم منو فراموش نکنید چون منم هیچ کدومتونو فراموش نمی کنم و همیشه واستون دعا می کنم همیشه ی همیشه...

اما خالی از لطف نیست افرادی رو که مدت زیادی با وبلاگ من بودند و به پیشرفت بلاگ کمک کردن معرفی کنم:

نفر اول یک آدم درجه یک یکه: دایی خوش تیپ خودم! یک آدم موفق با استعدادهای مختلف؛ اولین نظر رو ایشون واسم گذاشتن و منو در سرودن شعر بسیار راهنمایی کردن! هر چند که پرسپولیسیه اما دوست داشتنیه! دایی جووووووووووووووون خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی دوست دارم.

نفر دوم یه آدم خاصه چون وبلاگ با وجود ایشون پیشرفت داشت و اگه ایشون نبودن من از نوشتن وبلاگ و کارهای جانبی سر در نمی آوردم: علیرضا(خادم کاشانه...)! ازتون واقعا ممنونم که منو در اداره ی این وبلاگ کوچولو همراهی کردین!

نفر سوم یه آدم با احساسه که منو با عاشقانه سرودن آشنا کردن: محسن عزیز که حقیقتا یه شاعر تکه... شعرای قشنگی می گه که پر از احساسه و وبلاگ پرباری داره! توصیه می کنم حتما یه سری به وبلاگش بزنید و مطالب قشنگشو بخونید.

نفر چهارم هم یه خانم مهربونه که خیلی هوای منو داشتنو هیچ وقت منو تنها نذاشتن تحت هیچ شرایطی: مهناز گلم که حقیقتا خیلی دوسش دارم چون واقعا خانومه و با نجابت؛ هر چند که هم سن من نیستن اما شباهت های زیادی با هم داریم که هیچ گاه ایشونو فراموش نمی کنم.

نفر پنجم یه آدم با معرفته: مهاجر نازنینم که بسیار آدم با احساس و با وفایی هستن! وبلاگشون خیلی قشنگه و مطالب خواندنی زیادی در بلاگشون وجود داره و خواهر زاده ی شیرینی دارن که اسمش آرامه! موفق باشی دوست گلم...

 

از همه ی افرادی هم که به پیشرفت وبلاگ و سطح داناییم کمک کردن هم ممنونم.

و آخرین حرف من با شما:

نخواستم با غم بسازی نخواستم هیچی نگی

نخواستم درد دلتو دیگه با هچکی نگی

آخه عشق اجباری نیست تو زندون من نمون

حالا که فکر رفتنی دیگه از موندن نخون

تا دیدم می خوای بری دلم راتو سد نکرد

برو فردا مال تو دیگه اینجا برنگرد

بدون من بعد من دلِتو هر جا جا نذار

غم با من بودنو تا من بعد یادت نیار

اگه شونت تکیه گامه پس چرا من تنها شدم؟

چرا هر لحظم همیشه منم تنهابا خودم؟

یه تصویر از عکس چشمات روی دیوار دلم

چقدر قصم خنده داره چقد بیکاره دلم!

تا دیدم می خوای بری دلم راتو سد نکرد

برو فردا مال تو دیگه اینجا برنگرد

بدون من بعد من دلتو هر جا جا نذار

غم با من بودنو تا من بعد یادت نیار

اگه شونت تکیه گامه چرا من تنها شدم؟

چرا هر لحظم همیشه منم تنها با خودم ...

خواننده: محسن یگانه

 

التماس دعا

مهدیس

+نوشته شده در پنجشنبه 25 تیر1388ساعت22:29توسط مهديس | |

*یه نگاهـــــــــــــــــــــــــــــــــکی بندازید بد نیست *

دوستان سلام :

از شما دعوت می کنم تا سر سفره ی هفت سین بلاگ من هم بشنید پس دقایقی با من باشید

دیگه روزای آخر ساله 1387نزدیکه! نمی دونم بگم این عمرمه که زود می گذره یا گذر زمانه که نمی تونم واسه یه لحظه بهش فرمان توقف و بازگشت به گذشته رو بدم! این حرفا ممکنه خنده دار باشه اما واسه من یه حقیقت زیباست؛ چون کم کم دارم به آرامش ابدی نزدیک می شمو از این زمونه ی پر سر و صدا رها...

انگار چند لحظه پیش بود که منتظر تحویل سال 87 بودیم اما حالا به انتظار رسیدن سال 88 و ثانیه ای دیگه تحویل نوروز 89 ... و شاید سال بعدی دیگه واسمون وجود نداشته باشه...

با خریدن لباسهای رنگارنگ و خونه تکونی سالو شروع می کنیم، اما چه حیف که همه ی این ذوق و شوقا فقط یه ماه دووم میاره و دوباره روز از نو روزی از نو...

پس چرا امسال تصمیم نگیریم یکم دل تکونی کنیم و اخلاق و رفتارمونو تغییر بدیمو بهتر از اینی بشیم که هستیم . به نظر خودم نوشتن این حرفا تو این آپ درست نیست در واقع واسه ماها تبدیل به شعار شده و همه ی ما فقط به چشم یه پند و نصیحت بی اثر بهش نگاه می کنیم و مثل باد از کنارش می گذریم تا فیصله پیدا کنه! در صورتی که این حرفا رو باید سرلوحه ی زندگی زمینیمون قرار بدیم و به بقیه ی انسان های فراموش کار هم گوشزد کنیم اما یادمون نره واسه شعار دادنو گرم کردن سر دیگران این حرفا رو نزنیم.

حالا از خوندن این وصیت که بگذریم می رسیم به یه سوال:

تا حالا شده به خودتون عید رو تبریک بگید؟

یا اون بالا بالاییه که همیشه منتظرمونه تا بریم سراغش؟

اگه جواب منفیه در جواب بهتون پیشنهاد می دم که برید و تا دیر نشده خودتونو پیدا کنید و به خاطر عدم نبودنتون تو این مدت از خودتونو دلتون معذرت خواهی کنید و مطمئن باشید که رفتارتون 360 درجه از این رو به اون رو می شه!

ولی اگه مثبته بهتون تبریک می گم چون شما خودتونو به خوبی می شناسید و قادر به نوازش روح با احساستون هستید. اگه سال دیگه پیشتون نبودم ازتون می خوام که حلالم کنید؛ اول از همه عید رو به همتون تبریک می گم امیدوارم سال خوب و خوشی داشته باشید و سر سفره ی 7سین که می شینید منو هم دعا کنید چون واقعا به دعای سر سفره ی هفت سین معتقدم بهتون پیشنهاد می کنم که هر چی می خواین تو اون لحظه از خدا بخواین! منم مثل همیشه همتونو دعا می کنم . یه چیز دیگه: واسه ی شادی روح یکی از بچه های اینترنتی که سالش گذشته یه فاتحه بخونید بد نیست و دیگر هیچ...

عیدتون مبــــــــــــــــــــــــــارک

یادتون نره منو هم دعا کنید

مهدیس

 

+نوشته شده در چهارشنبه 21 اسفند1387ساعت19:33توسط مهديس | |

 

دوستان عاشق سلام :

روز ولنتاینو به همتون تبریک می گم

امیدوارم اگه مجنون واقعی هستین به لیلی رویاهاتون برسین

از امروز که 1 بهمن ماهه تا بیست و پنجم که می شه جمعه

می تونید تو قسمت نظرات این پست به عشقتون

تبریک بگین و اونو به همه معرفی کنید ؛ واسه ی همه ی

شماها آرزوی خوشبختی دارم

                

 یه عاشق : مهدیس

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 1 بهمن1387ساعت17:26توسط مهديس | |

دوستان سلام :

ایام محرمو به همه گی تسلیت می گم و اینکه؛

این بار می خوام نظر و احساستونو راجع به این واژه های وسیع و جاودانه بدونم!

التماس دعا

مهدیس

تقدیر

باید تو رو پیدا کنم ؛ شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی ؛ تقدیر بی تقصیر نیست

با اینکه بیتاب منی، بازم منو خط می زنی

باید تو رو پیدا کنم ؛ تو با خودت هم دشمنی

کی با یه جمله مثل من ، می تونه عاشقت کنه

اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه

دلگیرم از این شهر سرد ، این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر می کنی ، حس می کنم از راه دور

آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو می بره

عطر تره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره

باید تو رو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی

راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی

محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی

باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

باید تو رو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی

راضی به با من بونت حتی از این کمتر نشی

+نوشته شده در چهارشنبه 18 دی1387ساعت9:6توسط مهديس | |

 دوستان سلام :

بالاخره بعد از مدتها با یه آپ تکراری اومدم پیشتون ؛ دیگه به بزرگی خودتون ببخشید اگه دیر آپ می کنم آخه دبیرستان دیگه شوخی نداره! باور کنید هر روز در حال امتحان دادنم دیگه وقت نمیشه که یه سرکی این دور و برا بگردونم 

خوب از این حرفا که بذگریم ...

می رسیم به اصل مطلب : " امروز روز تولد منه ! "

می دونم این حرف دیگه تکراری شده ولی تکرار یه خاطره ی قشنگ می شه که هر سال چه شاد و چه غمگین واسم تکرار میشه 4 بعد از ظهر من دوباره متولد شدم !اولین نفری هم که بهم تبریک گفت یکی از دوستام بود که 2 نصف شب بهم sms زد و بعد از اونم بابای خوش قلبم بود..بالاخره امسال میخوام یه تغییر و تحولی ایجاد کنم می خوام سعی کنم که امسالم بهتر از پارسالم باشه و هر روزم بهتر و قشنگتر از روزای قبلی باشه هر چند که پارسال سال قشنگ و پر خاطره ای بود،امیدوارم که این خاطرات دوباره واسم تکرار شه ؛راستش هنوز به این باور نرسیدم که دارم کم کم بزرگ می شمو 15 سالم کامل شده و رفتم تو 16 سال، با این حال من هیچ عجله ای واسه بزرگ شدن ندارم ولی چند وقته که تغییر رفتار دایی هام زندایی هام اصلا پدر و مادرم و همه رو احساس کردم خیلی جاها منو تو بحثاشون شرکت میدن گاهی هم به شوخی میگن که دیگه مهدیس خودتو جمع جور کن دیگه وقتشه بدیمت بری! ولی من فقط به این حرفا به چشم شوخی نگاه می کنم چون حالا حال ها باید درس بخونم ایشالا فوق لیسانسمم بگیرم و کلی برنامه های دیگه که واسه خوم چیدم!

خلاصه سرتونو درد نیارم اگه دوست داشتین تولدمو تبریک بگید

تولدمو به خودم تبریک میگم پس اولین نظر مال من ...

+نوشته شده در پنجشنبه 16 آبان1387ساعت12:26توسط مهديس | |

قلبدفتر عشـــق كه بسته شـدd
قلبدیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدمd
قلبخونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدونd
قلببه پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدمd
قلباونیكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودd
قلببد جوری تو كار تو موندمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدd
قلببرای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتd
قلبحالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدd
قلبتــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوd
قلببـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدمd
قلبغــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتd
قلببازی عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدمd
قلباز تــــو گــــله نمیكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمd
قلباز
دســـت قــــلبم شاكیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمd
قلبچــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودمd
قلبچــــــــراغ ره تـاریكـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیمd
قلبدوسـت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنd
قلبفردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهd
قلبچه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــوd
قلبآخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشهd
قلبدسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزهd
قلببزن تیر خـــــــــــــــــلاص روd
قلبازاون كه عاشقـــت بودd
قلببشنواین التماس روd
قلب...............d
قلب.........d

قلب....d
قلب.d

+نوشته شده در جمعه 29 شهریور1387ساعت11:21توسط مهديس | |

" انتظــــــــــــــــــــــــــــــــارسرد من "

اگه بگم خیلی تنهام دروغ نگفتم

اگه بگم که دیگه بعد از تو باید تنها بمونم تا ابدیت دروغ نگفتم

اگه بگم خیلی دوست داشتمو دارم دیگه اینو دروغ گفتم

آخه من دیوانه وار عاشقت بودم

ولی تو هیچ وقت نفهمیدی یعنی نخواستی که قلبت مال من باشه

اما من که قلبتو نمی خواستم فقط منتظر یه اشاره ی چشم زیبات بودم

انتظار داشتم با یه اشاره ی تو دنیامو بریزم به پات

ولی افسوس که دنیای من تو بودی و من دنیا رو نمی خواستم

من انتظار با تو بودنو می کشیدم

ولی افسوس که من انتظارو نمی خواستم

من تنها تو رو می خواستم که خواستن مال من نبود

پس ببین که واژه ها جلوی تو چقدر کم رنگند حتی یه جمله ی باهات میمونم تا ابد نمی تونه جای خالیه تو توی لحظه هامو پر کنه !

دیگه از چیدن واژه ها کنار هم خسته شدم آخه اونا هم دیگه واسم بی معنا شدنو نمی خوان مثل همیشه کنار هم تکرار بشن شاید اونا هم مثل من فکر می کنن اگه تو مال من باشی برای اولینو آخرین بار تونستم یه جمله ی با تو بودنو بسازم به امید اینکه یه گوشه ی تاریک دلت جای من بشه!!! 

امضا : .....................

{ یادم باشه که حتی واژه های بزرگم نمی تونن احساس منو اونطوری که باید باشه بهت بفهمونن پس احتیاجی به امضا نیست! }

مهدیس

 

+نوشته شده در سه شنبه 25 تیر1387ساعت15:46توسط مهديس | |

 

 

پرسيد که چرا دير کرده است ؟ نکند دل ديگري اورا اسير کرده است ؟ خنديدم و گفتم او فقط اسير من است تنها دقايقي چند تاخير کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است خنديد به سادگيم آينه و گفت احساس پاک تو را زنجير کرده است گفتم از عشق من چنين سخن مگوي گفت : خوابي سالها دير کرده است در ايينه به خود نگاه ميکنم آه عشق او عجيب مرا پير کرده است راست گفت آيينه که منتظر نباش او براي هميشه دير کرده است .

+نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت19:1توسط مهديس | |

قهرمانی تیم استقلالو به همه ی استقلالیای گل تبریک می گم

 

  به خانواده ی آقای جباری هم تسلیت می گم  

+نوشته شده در جمعه 31 خرداد1387ساعت12:44توسط مهديس | |

بیا تا لیلی و مجنون شویم افسانه اش با من

بیا با من به شهر عشق سفر کن خانه اش با من

بیا تا سر به روی شانه هم راز دل گوییم

اگر مویت چو روزم شد پریشان شانه اش با من

سلام ای غم سلام ای آشنای مهربان دل

پر پرواز وا کن چون پرستو لانه اش با من

مگو دیوانه کو زنجیر گیسو را ز هم وا کن

دل دیوانه دیوانه دیوانه اش با من

در این دنیای وا نفسای حسرتزای بی فردا

خدایا عاشقان را غم مده شکرانه اش با من

مگو دیگر سمندر در دل آتش نمی سوزد

تو گرمم کن به افسون گرمی افسانه اش با من

چه بشکن بشکنی دارد فلک در کار سر مستان

تو پیمان بشکنی نشکستن پیمانه اش با من

 

+نوشته شده در دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت18:36توسط مهديس | |

 

مژده ای دل که دگر باره بهار آمده است

خوش خرامیده و با حس و وقار آمده است

به تو ای باد صبا می دهمت پیغامی

این پیامیست که از دوست به یار آمده است

شاد باشید در این عید و در این سال جدید

آرزویی ست که از دوست به یار آمده است

بر و بچز اینترنتی سلام :

فکر می کنم دیگه به دیر آپ کردن من عادت کرده باشید

دیگه به بزرگی خودتون ببخشید , راستش من ۵ ماهه که نت نیومدم

عید رو به همتون تبریک می گم فقط عیدی من یادتون نره

                                                                               مهدیس       

+نوشته شده در سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت16:52توسط مهديس | |

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت15:15توسط مهديس | |

 

 

چقدر سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ...

چقدر سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ...

چقدر سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به

 خاطرش زنده اي ...

چقدر سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ...

چقدر سخته وقتي تو زندان عاشقي گرفتار شدي و ازت پرسيدن جرمت چيه؟؟؟ بگي : عشق ...

چقدر سخته وقتي كسي كه دلت رو اسير كرده جواب نگاه عاشقانه تو رو نده ...

چقدر سخته وقتي عاشق كسي باشي كه از عشق چيزي نمي دونه ...

چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون

 وقت آروم زیر لب بگی : گل من باغچه نو مبارک

چقدر سخته تو چشماي كسي كه تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش يه زخم

 هميشگي رو به قلبت هديه داده ، زل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي

 حس كني كه هنوز دوستش داري

چقدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيز جز سلام

 نتوني بگي ...

چقدر سخته وقتي پشتت بهشه ، دونه هاي اشك گونه هاتو خيس كنه اما مجبور باشي

 بخندي تا نفهمه هنوز دوسش داري ...

+نوشته شده در چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت12:0توسط مهديس | |

امروز وبلاگ کوچولوی من ۱ ساله می شه 

 

               تولدت مبارک baby2

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه 20 دی1386ساعت18:14توسط مهديس | |

سانتا کلاوس { بابانوئل }

اسقف کلیسای میرا بود. روحانی که سه شب متوالی با گوزنهای خود به شهر باری ایتالیا رفت تا هزینه عروسی سه دختر یک نجیب زاده ایتالیایی را تامین کند. کشیشان هلندی و بلژیکی به تقلید از وی، پس از مرگش سنت هدیه دادن به کودکان را پاس داشتند تا این که اسقف میرا نماد کریسمس شد. امروز هزاران سانتا کلاوس برای کودکان، موسپیدان سرخ جامه ای هستند که از نا کجاآبادی سرد و پربرف سوار بر سورتمه خود به همراه سه گوزن که سورتمه را می کشند هر سال روز کریسمس برای تمام بچه هدایایی می آورد و دل آنها را شاد می کند.
کریمس پاسداشت انسان و تکریم وی، فارغ از نژاد و موقعیت اجتماعی و اقتصادی اوست، زمانی که در آن بخشش بابانوئل شامل حال همه است و همه حق شاد بودن دارند.
کریسمس هنگامه باز اندیشی یک سوال جاودان است علت ظهور مسیح(ع)، رستاخیزش و بازگشت مجدد او؟
سال نو میلادی بر همه ی مسیحیان محترم مبارک باد.

                                                                         کریسمستون مبارک

                                                                  مهدیس

+نوشته شده در دوشنبه 10 دی1386ساعت18:19توسط مهديس | |

چه زیبا می شوی وقتی که می گردی سرپا سبز
تو را من دوســت می دارم تو را ای سبز بالا سبز

تو روح ســـبز بارانی , من آن نـــیلوفر خــــواهش
بیا بنشین کنارم سبز و بنشان خواهشم را سبز

دلم قد می کشـــــد تا آبشار صاف گیسویت
تو اما تشنه می خواهی مرا غرق تمنا سبز

به زیر اســـــمان چشــــم تو تا چند بنشــــینم
بگو پژمرده می خواهی مرا ای اسمان یا سبز

به هنگام عــبور از لحظه های آبی احساس
مرا پل می زند چشم تو از آبی ترین تا سبز

تو در چشم من آن زیـــباترین گـــل در بهارانی
به غیر از تو نمی بینم گلی در جمع گلها سبز

میان این همه گــــلهای رنــــگارنـــــگ باغ عشق
گل از چشم تو می چینم گل از چشم تو زیبا سبز

به شوق دیدنت سر می کشند از پشت پرچین ها
بــــهار آورترین گــــــلها هــــــمه محو تماشا سبز

فضــــــای دره از بــــوی بـــــهار آکنده می گردد
چون بر می داری آهسته قدم روی علفها سبز

بیا ای دختر دریا کــــــنار ســــــاحل چشمم
که دیدن دارد اینجا با تو چشم انداز دریا سبز

نه تنها عشق من احساس من یا شعر من شد سبز
که از لـــطف نــگاهت خـــــــاک هم گردیده حتا سبز

+نوشته شده در پنجشنبه 22 آذر1386ساعت16:1توسط مهديس | |

اگه کسي در شهر غم خيابان دوست ، کوچه‌ي محبت پلاک مهر، منزل مونس هاي شقايق را پيدا کرد سلام مرا به اهالي آنجا برسانداگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه استمائيم و مي ومطرب و اين كنج خراب جان و دل و جام وجامه در رهن شراب فارغ ز اميد رحمت و بيم عذاب ازاد ز باد و خاك و از اتش و اب يادته موقع رفتن گفتي كه عاشق ترينم گفتي تا آخردنيادل به هيچ كسي نمي دمبعد چند ماهي كه رفتي خبري از تو شنيدمگفته بودي به يه قاصد عاشق يه عشق ديگمچشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستشبهش گفتم چون دوستم داري بهم نياز داري يا چون بهم نياز داري دوستم داري بعد از سکوتش خنديد و گفت: جمله ي قشنگيه!!! ولي...چرا هيچ وقت به جمله ي قشنگم پاسخي نداد ؟؟ اما... اگه اون يه روزي اين سوال رو ازم مي پرسيد بهش مي گفتم: چون دوست دارم بي نياز ترين آدم روي زمينماگه مي دونستي قطره ي بارون وقت دورشدن از ابرا چه حسي داشت " اگه مي دونستي يه بندر وقت رفتن کشتيها چه تنها ميشه " اگه مي دونستي درخت کاج وقت پر کشيدن پرنده ها چه غمگين ميشه " اگه مي دونستي که رفتنت چه اتشي بر جانم کشيد اون وقت اين قدر راحت نمي گفتي خداحافظکاش کسي تو دلمون پا نمي ذاشت کاش اگه پا مي ذاشت دلمون رو تنها نمي ذاشت کاش اگه تنها مي ذاشت ردپاشو رو دلمون جا نمي ذاشتبزرگترين ثروت:جواني...........بزرگترين خاطره:اشنايي..........بزرگترين تجربه:عشق.............بزرگترين ارزو:وصال...............بزرگترين نعمت:خوشبختي.....................بزرگترين غم بي وفايي................بزرگترين درد جدايي................بزرگترين اندوه :مرگ.............بزرگترين بلا :نااميدي سعي کن به خاطر کسي که دوستش داري، غرورت رو از دست بدي. ولي مواظب باش که بخاطر غرورت کسي رو که دوستش داري از دست ندي اگرکسي واقعاً تورو دوست داشته باشه ، بيشتر از اينکه بهت بگه دوست دارم، ميگه مواظب خودت باش، پس مواظب خودت باش...

+نوشته شده در پنجشنبه 8 آذر1386ساعت16:19توسط مهديس | |

دوستان سلام :

امروز روز تولد منه { چه جلب  }

۱۴ سالم تموم شده و می رم تو ۱۵ سالگی   { خدا جون چقدر بزرگ شدم }

اگه دوست داشتید بهم تبریک بگید

+نوشته شده در چهارشنبه 16 آبان1386ساعت19:9توسط مهديس | |

دوستان عزیزم سلام :

من تا مدتی نیستم یعنی باید بچسبم به درسم تا یکم دوباره برم تو حال و هوای مدرسه

البته زیاد طول نمی کشه

قطعا وقتی که بیام اینترنت به همتون سر می زنم

بای                                                                                           مهدیس

+نوشته شده در شنبه 31 شهریور1386ساعت16:17توسط مهديس | |

 دوستداران وبلاگ من سلام :

از اینکه به کلبه ی درویشی خودتون می یاید کمال تشکر رو دارم  و اینکه از حالا تصمیم گرفتم که مطالبی در مورد: "  موفقیت . داستان . تست خودشناسی و ... " بذارم تو وبلاگ امیدوارم لذت ببرید و از این مطالب استفاده کنید

                                                                                    مهدیس


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه 19 شهریور1386ساعت11:56توسط مهديس | |

خط به خط دفترم از بوی حضورت پر شد 

صفحه صفحه خاطرات بی کسی ام رو شد

من زنده به آنم که تو را یاد کنم

ساحل عمق وجود تو را احساس کنم

با وجود تو همه شادی ها نزدیک است

در حضور حضرت تو غصه ها نا چیز است

باغ احساس مرا از عطر نرگس پر کن

در وجودم هرزه ها را بی درنگ نابود کن

 

+نوشته شده در دوشنبه 5 شهریور1386ساعت14:56توسط مهديس | |

{  کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی }

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب

بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب

تبی این کاه را چون کوه سنگین می کند آنگه

چه آتش ها که در این کوه برپا می کنم هر شب

تماشایی ست پیچ و تاب آتش ها خوشا بر من

که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب

مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست

چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب

کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی

که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب

+نوشته شده در شنبه 13 مرداد1386ساعت14:18توسط مهديس | |

ارزش زمان

برای فهمیدن ارزش ۱۰ سال : از زوج های تازه طلاق گرفته بپرس .

برای فهمیدن ارزش ۴ سال : از فارغ التحصیل دانشگاه بپرس .

برای فهمیدن ارزش ۱ سال : از دانش آموزی که در امتحانات آخر سال رد شده بپرس .

برای فهمیدن ارزش ۹ ماه : از مادری که نوزاد مرده به دنیا آورده بپرس .

برای فهمیدن ارزش ۱ ماه : از مادری که نوزاد زود رس به دنیا آورده بپرس .

برای فهمیدن ارزش ۱ هفته : از سردبیر یک روزنامه ی هفتگی بپرس .

برای فهمیدن ارزش ۱ ساعت : از عشاقی که در انتظار یکدیگر به سر می برند بپرس .

برای فهمیدن ارزش ۱ دقیقه : از شخصی که قطار اتوبوس یا هواپیما را از دست داده بپرس .

برای فهمیدن ارزش ۱ ثانیه : از بازمانده ی یک تصادف بپرس .

برای فهمیدن ارزش ۱/۰ ثانیه : از شخصی که در المپیک مدال نقره به دست آورده بپرس .

برای فهمیدن ارزش یک دوست : از کسی که آن را از دست داده بپرس .

 

 

+نوشته شده در جمعه 12 مرداد1386ساعت20:36توسط مهديس | |

سال نو

با بیداری زمین

و رویش جوانه ها آغاز می شود.

درختان سال نو را با نیایش آغاز می کنند.

با دست هایی سبز که به آسمان گشوده اند.

و بهار آغاز نو شدن زندگی است.

ما هم همراه با این نشانه های زیبایی و پاکی

رخت نو می پوشیم

سفره ای سرشار از نشانه می گستریم

و سال نو را در کنار سفره ی هفت سین می نشانیم.

بر سفره قرآن می گذاریم

آینه آب ساعت

و سیب و سبزه و سمنو.

خدا را تلاوت می کنیم

تا به روزی نو و سالی نو وارد شویم

و به لحظه هایمان رنگ خدا بزنیم

آینه بر سر سفره می گذاریم

به نشانه ی دل هایی چون آیینه

تا خود را بهتر ببینم

وغبار از دل بتکانیم

تا حقیقت را روشن تر دریابیم

به نشان مهربانی و عشق

بر سفره سیب می گذاریم

تا مهربان باشیم و دوست بداریم

آب

به نشان پاکی

سبزه و سمنو

نشانی از سرسبزی و سخاوت خدا

و برکت زمین

و ساعت

تا در این دقایق پایانی سال نو

برای چند لحظه کوتاه

با چشم ها و گوش های خود ببینیم و بشنویم

که ثانیه ها چه پر شتاب می گذرند

و فکر کنیم که باید قدر این لحظه ها را بدانیم

و فرصت ها را غنیمت بشماریم

که برای نشاندن خدا بر سر سفره هامان

چقدر باید تلاش کنیم

پس ای خدای مهربان

ای دگرگون کننده ی دلها و دیدگان

آورنده ی شب و روز

ای دگرگون کننده ی سالها و لحظه ها

حال ما را بهترین حال کن

 

+نوشته شده در دوشنبه 20 فروردین1386ساعت20:54توسط مهديس | |

 دوست داشتن  

می گیم بارون رو دوست داریم ولی با چتر میریم زیرش  

می گیم گل رو دوست داریم ولی از شاخه جداش می کنیم  

می گیم پرنده رو دوست داریم ولی اسیرش می کنیم  

پس این چه دوست داشتنیه که وقتی یکی به ما میگه دوستت دارم به اون اعتماد می کنیم  

+نوشته شده در چهارشنبه 9 اسفند1385ساعت15:4توسط مهديس | |

 عشق  

عشق برای عاشق شدن است   

عاشق شدن معشوق می خواهد  

زندگی بی عشق یعنی حسرت  

عشق بی مفهوم است  

عشق پنهان است  

پس بیایید و عشق را در زندگی خود جای دهیم  

+نوشته شده در پنجشنبه 19 بهمن1385ساعت14:38توسط مهديس | |

ای حسین ابن علی

من کویرم  من سرابم  ای حسین ابن علی

من چو دریا غرق اشکم ای حسین ابن علی

همچو آفتابی و  گرمی ای حسین ابن علی

با  تمام  عاشقان راتو بُود یار برین

خون و گلزار است امروز کربلای عاشقان را

یا مدد کن یا مدد کن ای حسین ابن علی

+نوشته شده در سه شنبه 10 بهمن1385ساعت16:11توسط مهديس | |

بر روی کوه نوشتم نام تو را 

کوه با تمام استواریش ترک خورد 

بر روی دریا نوشتم نام تو را 

دریا طوفانی شد  

بر روی پر مرغابی نوشتم نام تو را 

پر مرغابی ریخت 

بر روی شیشه قلبم نوشتم نام تو را  

شیشه قلبم بشکست 

بر روی خط دفتر خاطراتم نوشتم نام تو را 

نام تو به یادگاری ماند . 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 20 دی1385ساعت10:26توسط مهديس | |